درود*-*

امروز میخوام قصهٔ خروسی که بدون سر زنده موند

رو بگم. چیز جالبیه•-•

حدود هفتاد سال قبل، لیولد اولسون همراه با همسرش در حال بریدن سر مرغ و خروس هایش بود و کلارا (همسرش) پرهاشونو می‌کند. تا اینکه اتفاق جالبی افتاد.

از بین چهل - پنجاه تا مرغ و خروس یکیشون در برابر مرگ مقاومت میکنه و نمیمیره و با خیال

راحت در مزرعه شروع به قدم زدن میکنه!

خبر این اتفاق همه جا میپیچه. دو سه هفتهٔ بعد، فردی 500 کیلومتر راه رو طی میکنه تا خروس رو ببینه. اون به لیولد و همسرش پیشنهاد میکنه که خروس بی سر رو به سیرک ببرند و درآمد خوبی کسب کنند.

کیه که قبول نکنه‌؟ اسم خروس مایک قرار داده میشه و خبرش در مجله لایف چاپ و باعث شهرت جهانی مایک خروس بی سر میشه! تیتر اخبار مایک معجزه خروس بی سر بوده XD

برای همین خانواده اولسون به تور دور دنیا میرن و مایک بعد هجده ماه زندگی بی سر، میمیره.اخی بیچاره :) (به خروس حسودی کردم)

حالا یه سوال، مایک چطور غذا می‌خورد؟

مایک سر نداشت پس لیولد و کلارا با قطره چکان مواد مورد نیاز برای زندگیش رو مستقیم به داخل مری اون میریختند. شبی که مایک میمیره اولسون ها توی هتل بودن و با صدای مایک از خواب پا میشن. ظاهرا چیزی توی گلوی مایک گیر کرده و باعث مرگش شده:/!

حالا مایک چطور نمرده بود؟

دانشمندان میگن وقتی مایک سرش قطع میشه لَختهٔ خونی مسبب قطع نشدن ساقهٔ مغز و زندگی معجزه اسای مایک میشه.

بنظرم چیز جالبی بود و نشون میداد وقتی خدا بخواد، همه چی جور میشه...

گر نگهدار من ان است که من می‌دانم، شیشه را در بغل سنگ، نگه می‌دارد...

​​​​​