مرور تصویری مرگ حتمی ^0^ (؟!)

چند وقت پیش یه چیزی درست کردم ^-^

عکس هایی پیدا کردم که نمایانگر بعضی اتفاقات مرگ حتمی هستن

؛---؛

و باهاشون یه کلیپ ساختم.

(البته پوسترها و اونایی که نوشته دارن کار خودمه)

از اونجایی که از قلعۀ اریک اومدیم بیرون...

حیف بود این عکس ها از دست بره. T^T

برای دیدن کلیپ روی عکس زیر کلیک کن.

 

مرگ حتمی پارت سی *0*

  

تبریک!

تبریک به شما، تبریک به خودم، تبریک به همه!

بخش اول داستان مرگ حتمی رسما به پایان رسید، لی لی لی لی!

پارت بعد، آغاز بخش دومه و پارت ها دوباره از شمارۀ یک آغاز میشه،

هرچند داستانش دنبالۀ این پارت هست.

پارت سی طولانی ترین پارتیه که تا حالا نوشته م @-@

کلی زحمت کشیدم تا بتونم زودتر بذارمش.

با نظرهاتون دل منو شاد کنید و هر گونه انتقاد یا پیشنهادی هم دارید

بهم بگید که توی بخش بعدی به کار ببرم. ^0^

+Read More

مرگ حتمی پارت بیست و نه

 

دیگه تقریبا امتحاناتم تموم شده

*------*

 

0-0 یادتون نره پایینی رو قبل از این پارت بخونید 0-0

+Read More

مرگ حتمی پارت بیست و هشت و نیم

 

این شما و این دو صحنۀ کوتاه از دیدگاه دو دستیار گرامی:

جک و بوم ؛-؛

پارت بیست و نه رو هم همراه این می دم. ^0^

+Read More

مرگ حتمی پارت بیست و هشت

هیم... این پارت یکمی هول هولی شد.

زیاد راضی نمی باشم...

ولی خب... من هیچ وقت راضی نیستم ._.

+Read More

مرگ حتمی پارت بیست و هفت

پس از سال ها @-@

نمی دونید از آخرین باری که پارت دادم چند تار موم سفید شده ؛-؛

راستی...

یک محاسبۀ نجومی انجام دادم، و طی این محاسبه فهمیدم...

مرگ حتمی می تونه چهار گروه سی پارته بشه.

@-@ 120 پارت @-@

@-@ احتمالا حدود 120 تا هم کاراکتر بشن @-@

ای وای بر من.

یکی به دادم برسه...

+Read More

مرگ حتمی پارت بیست و شش و نیم

نتونستم ناپدید بشم.

در ناپدید شدن شکست خوردم .___.

آمدم، با راسکال هم آمدم @-@

+Read More

مرگ حتمی پارت بیست و شش

  

عاشق موسیقی ام خب *^* این آهنگ دینامیت هم که آرتمیس

گذاشت، منو بردددددددد...

از این دنیا، به دنیایی دیگر. *----*

شما هم برید ادامه، از صفحه ای به صفحۀ دیگر .____.

+Read More

مرگ حتمی پارت بیست و پنج

  

آبمیوه به دست به تماشای اتفاقات داستان می نشیند*

به به، اوضاع داره جالب میشه.

+Read More

مرگ حتمی پارت بیست و چهار

  

همه ش تقصیر میسوئه -__-

کل این پارت تقصیر کاراکتر نویسنده داستان می باشد -_-

چون جک را دزدید -__-

در نتیجه نتونستم صحنۀ پارت قبل رو ادامه بدم -_-

بنابراین، این پارت از زبان اریک شد.

@-@

تقدیم به نویسنده داستان، و به خصوص میسو

(لطفا جک رو بهم پس بده ._. ممنون)

+Read More

مرگ حتمی پارت بیست و سه

بشتابید! بشتابید!

قرار است مختان سوووووت بکشد :)

بروید ادامه، زود، تند، سرییییییع!

پیشنهاد می کنم پارت 22/5 رو قبل این بخونید اگه هنوز نخوندین

بهم ربط دارن.

+Read More

مرگ حتمی پارت بیست و دو و نیم ،-،

 

ذره ذره اطلاعات خواهم داد.

ذره ذره.

همچین تزریقی. @-@

البته از نوع زیر پوستی 0-0

+Read More

مرگ حتمی پارت بیست و دو

 

قیافۀ (دقیق) نویسنده حین نوشتن این پارت:

هشدار: این پارت بسیار گیج کننده است. @-@

+Read More

مرگ حتمی پارت بیست و یک

  

راسکال، دیک، درک، دراکولا.

محض اطلاع، همه شون یه نفرن @-@

 

این پارت، قلب ها را به تپش می اندازد.

رازی وجود دارد. ولی قرار است آخرین کسی که فکرش را

می کردیم، آن را برملا کند. O-O

+Read More

مرگ حتمی پارت بیست

  

 

پیغامی برای اریک می فرستد:

اریک، از طرف هویج جان یه بستۀ ارسالی داریم.

نگی نگفتی.

+Read More

مرگ حتمی تجدید دیدار @-@

این، پارت محسوب نمیشه.

ترکیبی تلخ و شیرین از بازدید دوباره از یک دوست قدیمیه.

اما با احساسات جدید.

خیلی عجیبه، می دونم @-@ برید ببینید سر در میارید چی شد یا نه.

+Read More

مرگ حتمی پارت نوزده

O-O بنگرید. O-O

این است قدرت نویسندگی. @-@

+Read More

مرگ حتمی پارت هجده

 

+Read More

مرگ حتمی پارت هفده

  

حرفی برای گفتن ندارم. فقط...

نیشخند شیطانی*

برید ادامه.

+Read More

مرگ حتمی پارت شانزده

 

مقدمات پارت بعدی را اینجا چیدم. ^---^

سورپرایزی بسی جالب در صف انتظار است.

کوتاه شد، سعی می کنم پارت بعد جبران کنم.

+Read More

مرگ حتمی پارت پانزده

  

در حال پرپر کردن گلبرگ های یک گل سرخ*

بکشمش.

زنده نگهش دارم.

بکشمش.

زنده  نگهش دارم...

نیشخند پلیدانه*

[ادیت بعد از تموم کردن پارت:] هققققققق. چرا این کارو کردم؟!

من مشکل احساسی دارمممم؟

شاید افسرده شده م!!!!

غرق شدن در دنیایی از افکار منفی و اشک های درونی*

+Read More

مرگ حتمی پارت چهارده و نیم :)

در اینجا اتفاقات باحالی می افتد.

راستی یه توضیحی درمورد پارت های نیم بدم...

وقتی می گم پارت چهارده و نیم، یعنی این پارت اضافه ست. می خوام

یه اطلاعاتی به خواننده بدم که بخشی از داستان اصلی نیست.

اگر دوست دارین خیلیییییی سورپرایز بشین، این قسمت ها رو

می تونین نخونین.

اگه بخونین چیزهایی رو می فهمین که بعضی شخصیت های داستان

هنوز نمی دونن، در نتیجه ممکنه جلوتر یکم اعصابتون خرد شه...

متوجهید که :)

+Read More

مرگ حتمی پارت چهارده، غنی شده با عشق به آرتمیس عزیزم ^-^

تقدیم به Artemis جوووونم ^-^

چون وقتی دیدم به یادم بوده عزمم جزم شد براش جبران کنم.

و برای همین این پارت رو امروز تموم کردم.

قدر این پارت رو خیلی بدونید ها، پایانش فقط

به احترام روی ماه آرتمیس این شکلی شد.

وگرنه نقشه ها داشتم.

آه و افسوس ای شرارت!

برید ادامه.

پی نوشت: دوستااااااااان آرامش خود را حفظ کنید.

می گم پایان پارت، نه پایان داستان!

آرامش.

+Read More

مرگ حتمی پارت سیزده و نیم 😐💔😅

یه پارت اضافه، کوتاه و رمزآلود از زبان الکس.

طی یک ساعتی که امیلی داره توی ساحل پرسه می زنه،

الکس در چه حاله؟

اینجا بهتون می گم.

+Read More

مرگ حتمی پارت سیزده

  

 پوستر رسمی مرگ حتمی ^-^

پارت نحس، پوستر نحس می طلبد.

هرچند این پارت به بی نقصی که می خواستم نیست، ولی

گذاشتمش چون در آخر فهمیدم پارت سیزده کلا به مذاق من

خوش نمیاد! می خوام تمومش کنم!

از الان هشدار بدم که...

هنوز هم علامت سوال پارت قبل اینجا باقی است.

بریم ببینیم.

+Read More

چالش اعتراف؟ هممم... خوشم اومد، چرا که نه!

اعترافات اینجانب، Doom، در رابطه با داستان مرگ حتمی

1. کل این داستان یه روز توی مدرسه به ذهنم رسید، حدود دو سال پیش بود

فکر کنم، وقتی معلم انشا گفت درمورد موضوع "آدم فضایی" انشا بنویسید

و من طبق معمول از موضوع خوشم نیومد -.- پارت اول مرگ حتمی رو اون روز

توی کلاس نوشتم. اسم آدم فضایی رو بیشتر از روی اجبار برای بازیکن

گذاشتم که معلممون زیاد عصبانی نشه بگه این چه ربطی به آدم فضایی

داشت؟؟؟ :)

2. هم کلاسی هام خیلی از مرگ حتمی خوششون اومد و شروع کردن

سرم رو خوردن که: اداااااامهههههه شششششش بدهههههه. من هم تا

آخر پارت شیش و چک نویس پارت هفت رو اون سال نوشتم.

3. درست خوندی، گفتم چک نویس. من زیادی حساسم. هر کدوم از پارت های

مرگ حتمی رو ممکنه چندبار بنویسم. زیاد پیش میاد ببینی دستم رو می ذارم

روی دکمۀ دیلیت و.............. همه پاک میشه.

حالا از اول.

4. روی اسم کاراکترهام هم حساسم: معنی اسم، ریشه ش و... رو همیشه

در نظر می گیرم. ولی در رابطه با مرگ حتمی اولین اسم هایی که به ذهنم

رسید برداشتم. اسم هایی ساده...

جادار،

و مطمئن.

5. اصولا باید خودتون متوجه شده باشین، ولی باز یه اشاره ای به این موضوع

می کنم: دو سال می شد که مرگ حتمی رو گذاشته بودم کنار. وقتی یه دفعه

تصمیم گرفتم برگردم سر وقتش، می ترسیدم مبادا همه چیز از یادم رفته

باشه... در کمال تعجب دیدم، حتی ایده های بهتر و جدیدتری سراغم اومده.

6. نظرم درمورد کاراکترهام چیه؟

کاراکتر مورد علاقه م: جک (به گمانم. ممکنه امروز دعوامون بشه حرفم رو

پس بگیرم.)

کاراکتری که ازش متنفرم: لیدیا

کاراکتر رو اعصاب: الکس

کاراکتر کیوت: بئاتریس

کاراکتر باحال ^-^ : جک و راسکال

7. اسم اصلی بازی داستانم Eternal Death هست که ترجمۀ تحت الفظیش

میشه مرگ ابدی، نه مرگ حتمی. نیش قرمز و بقیه هم به همین ترتیب معنای

فارسی و انگلیسی شون یکم متفاوته.

و تامام. کسی نیست بگه به جای نوشتن این تومار چرا نرفتی پارت سیزده

رو بنویسی! .___.

مرگ حتمی پارت دوازده

ای بابا اریک، همه سرگرمی های آدم رو به باد می دی! فعلا که الکس از دسترسم خارج شده نمی دونم خشمم رو سر کی خالی کنم. می رم یه استراحتی به خودم بدم.

به آشپرخانه می رود*

دو ساعته دارم فکر می کنم چطور...

سیبی را از وسط قاچ می کند*

قرچچچچچ*

یه دیقه وایسا...

خودشه!

وقتی بفهمی این سیب چه ربطی به این پارت داشت، تا یه مدت

لب به سیب نمی زنی :)

البته برای من نتیجۀ عکس داشت ولی من الان شروریم گل کرده،

حساب نیستم.

+Read More

کدهای مرگ حتمی

همونطور که در جریان هستین، مرگ حتمی یه بازی اینترنتیه

که داخلش از کدهای مختلف برای انجام کارهای مختلف استفاده

می کنن. مرگ حتمی، یه بازی برای رقابت هکرهاست. همۀ بازیکن

هاش کم و بیش کدنویسی بلدن. اگه بلد نباشن میشه گفت

تقریبا تکون نمی تونن بخورن، چه برسه به اینکه بخوان بجنگن.

چون توی مرگ حتمی نمیشه از دکمه های کیبورد برای "پرش"،

"حرکت"، یا همون "چپ" و "راست"، استفاده کرد.

باید کدشون رو بلد باشی.

و اون رو اجرا کنی.

خیلی ها لیست از قبل آماده شده ای برای این کار تهیه می کنن

و کدهاشون رو از روی یه صفحۀ کوچیک شده کپی و توی بازی

پیست می کنن. ولی اگه دستت تند نباشه، تا کدت فعال بشه،

از وسط نصف شده ی.

حالا...

همۀ این هایی که گفتم فقط درمورد کد بود. کد معمولی،

یه زبان برنامه نویسی، مثل جاوا اسکریپت و...

از کدهای معمولی هم قربانی ها استفاده می کنن،

هم بازیکن ها.

اما فقط قربانی ها کد رنگی دارن.

کلا قضیۀ این رنگ کدها چیه؟

در ادامه می گم.

+Read More

پروفایل شخصیت های مرگ حتمی (قلعۀ اریک)

سلام، سلام.

تصمیم گرفتم واسۀ شخصیت های مرگ حتمی پروفایل بذارم

@-@

فقط اینکه:

1) اطلاعاتشون با گذر زمان تغییر می کنه و کامل تر میشه، چون

هر چی جلوتر بریم بیشتر باهاشون آشنا می شید. هر چی رو هم

که توی داستان ذکر کنم اینجا هم می گم.

2) هنوز همۀ شخصیت ها رو قرار ندادم، ولی می ذارم. یکی از

مهم ترین دلایلی که هنوز خیلی ها رو نذاشتم شمارۀ 3 هست.

3) پیدا کردن عکس هایی که با تصورم از شخصیت ها جور در

بیاد خیلییییییی سخته. اگه احیانا جایی عکسی دیدید که شما

رو یاد یکی از شخصیت هام می نداخت، می تونید لینکش رو

برام بفرستید که قرارش بدم. ^-^

اگه هم چیزی بود که می خواستین بدونید ولی من نذاشته بودم،

می تونید ازم بپرسید.

#عکس امیلی تغییر کرد ^-^

# عکس اریک اضافه شد @-@

# امیلی 3025 اضافه شد ^-^

# بئاتریس اضافه شد ^-^

# الکس اضافه شد @-@

# آوا اضافه شد ^-^

# عکس جک اضافه شد @-@

# آنی اضافه شد ^-^

# مایکل اضافه شد ^-^

# عکس مایکل هم اضافه شد ^-^ (ازش زیاد راضی نیستم -_-)

+Read More

مرگ حتمی پارت یازده

گزینه ای را روی لیست تیک می زند* همممم.

گوشی اش را بر می دارد و پیامی ارسال می کند:* های جک،

یه راه حلی واسۀ "قضیۀ کمد" پیدا کردم. لطف کن عین این پیام

رو برسون به رئیست:

اریک، یه بستۀ ارسالی برات دارم، توی این پارت بهت می رسه.

از طرف مدیر وبلاگ، آرتمیس جونمه. ازش درست استفاده کن،

وگرنه پسش می گیرم.

در کمال تنفر و انزجار از خودت و بازی نحست، از طرف نویسندۀ

انسان دوست شما، Doom.

پی نوشت: ممنون که تصمیم گرفتی الکس رو بکشی، آفرین

همینه انجامش بده.

 

پیام دیگری هم به خوانندگان مرگ حتمی ارسال می کند:*

هی گایزززز! بابت نظرها خیلی خیلی ممنونم!

اما... یه اعتراف: هنوز هم جرقه های خشمم در این پارت ها

دیده میشه... بنابراین یه عذرخواهی بدهکارم.

ولی خب در هر حال داستان بدون این نوع بخش ها هیجان نداره...

پس... ^-*

 

+Read More

مرگ حتمی پارت ده

در این پارت مقدار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار...... بسیار کمی از خشم خود را خالی نمودم.

پارت بعد، یه کوچولووووو بیشتر. پارت بعدی یکم بیشتر.

تا آخر داستان حسابی راحت می شم.

غیر از این چیزی نمی گم هیجانش از بین می ره!

راستی یه چیزی بگم دوستان... (دو مدل حرفم رو زدم، هر کدوم

بیشتر به دلتون می نشست، همون رو در نظر بگیرین.)

پیامم آغشته به صداقت و محبت: لطفا اگه پارتی رو خوندین

درموردش نظرتون رو بگید. تعداد زیاد نظرها باعث میشه

حس کنم خوانندۀ بیشتری دارم و با شور و اشتیاق بیشتری

پارت بعدی رو بنویسم. پارت نه دو تا نظر بیشتر نداشت u.u و

حس بدیه که بخوام فکر کنم فقط دوتا خواننده داشته.

همون پیام آغشته به تهدید و خط و نشان: من به تعداد نظرها

برای گذاشتن پارت توجه نمی کنم، ولی ناراحت بشم یه بلایی

سر یه نفر میادهاااااا! این پارت رو الان بخونی متوجه منظورم میشی.

حالا خود دانید

+Read More

مرگ حتمی پارت نه

  این شما و این الکس،

دوستی اعصاب خرد کن، غیرقابل پیشبینی و دردسرساز

که الان هم دوباره توی دردسر افتاده  خب انقدر منو زجر نده! منم

تو دردسر نمی ندازمت!

آخ، آره نمی تونی حرف بزنی تو بد وضعیتی هستی، ببخشید.

یکی بزنه رو ادامه این داداش رو نجات بده، من باید برم پارت بعدی رو

بنویسم.

 

 

+Read More

مرگ حتمی پارت هشت

استار استرایک.

چشمم روشن!

نمی دونم اصلا اینجا از کدوم سوراخ سنبۀ مغزم بیرون اومد ._.

این پارت یکمی کوتاه تر از قبلیاست. ولی خب چه میشه کرد؟ دلم

نیومد پارت بعد رو بچسبونم به این یکی.

در پارت 9 جبران خواهم کرد.

اگه بدونید چه نقشه های شومی واسه ش کشیده م...

دست هایش را به هم می مالد*

اهم، فعلا داریم درمورد پارت هشت صحبت می کنیم، پس برو ادامه.

 

+Read More

مرگ حتمی پارت هفت

دوتا آدم جدید رو  می خوام یه معرفی جزئی بکنم.

یه نفرم هست توی پارت بعد می خوام بیشتر باهاش آشنا بشید.

از من به شما نصیحت...

به هیچکدوم اعتماد نکنید!

به هیچکس اعتماد نکنید!

به منم اعتماد نکنید!!!

نگی نگفتما... حالا بزن بریم ادامه...

+Read More

مرگ حتمی پارت شش

حس می کنم این پارت خیانت به رازهای مرگ حتمیه چون

اینجاست که:

1) حقایق رونمایی می شوند (بعضی هاشون)

2) جواب بعضی از سوالات تعیین می شود.

3) و چند راز مخوف تا حدی فاش می شوند. 

چون...

از زبان اون نوشتمش.

و با تموم شدنش هم فکر کنم از حال برم @-@

# کمک، نوشتن این پارت بیشتر از چیزی که فکرش رو می کردم

درد داشت! دردش رو هم نمیشه توجیه کرد. (;_;)

# نویسنده مرد.

# نویسنده برگشت چون می خواد یه چیزی بگه:

راستی، اینو ادیت کردم مرموزتر بشه. خواهرم این پارت رو خوند،

بعضی از رازهایی که برملا می شد رو اصلا نفهمید، البته حق

داشت به گمونم. -__-

ببینید شما متوجهشون می شین یا نه ^-0

+Read More