معرفی کتاب های کودک و نوجوان رود دال 《بخش چهارم》
.jpg)
●غول بزرگ مهربان
☆به انگلیسی: The Big Friendly Giant
☆نویسنده: روددال
☆تصویرگر: کوئنتین بلک
☆خلاصه: موضوع داستان دختری است به نام سوفی که در یتیم خانه زندگی میکند. در یتیم خانه قوانینی است که شب ها نباید پرسه بزنند و یا از پنجره بیرون را نگاه کنند. شبی که سوفی خوابش نبرد از پنجره بیرون را نگاه کرد و هیبت بزرگی را دید که نزدیک یکی از پنجره های خانه ی اطراف بود و همانجا خشک شد تا آن غول نیز او را دید. سوفی ترسید و زیر پتو رفت و خواست باور کند که خواب دیده که ناگهان دستی آمد و پتویش را گرفت و او را که در پتو بود برد.
او با سرعت بسیار بسیار فراوان می رفت تا که بالاخره ایستاد و سوفی فهمید آن غول بسیار بزرگ در حقیقت کوچک ترین غول بین سایر غول ها بوده و غذایش فقط "خیار دماغی" است که گویا خیلی مزه ی بدی دارد.
سایر غول ها که چند برابر او بودند همگی آدم می خوردند و کیلومترها را در عرض چند ثانیه می پیمودند و به کشوری که مردمش مزه ی مورد علاقه ی آنها بود می رفتند.
غول بزرگ مهربان یا به اختصار غ ب م سوفی را گرفت چون ترسید او را لو بدهد و او را بگیرند.غ ب م به جایی می رفت و خواب می گرفت که هر کدام دارای ماجرایی بودند و از طریق شیپوری آن خواب ها و رویاهارا از پنجره نزدیک بچه های خوابیده فوت میکرد. که البته کابوس ها هم بودند.
سوفی که نمی توانست ببیند که سایر غول ها آدم ها را مثل نقل و نبات بخورند با غ ب م و خواب هایش نقشه ای کشید که پیش ملکه بروند...
《این کتاب دارای فیلم می باشد》

●جادوگر ها
☆به انگلیسی: The Witches
☆نویسنده: روددال
☆تصویرگر: کوئنتین بلک
☆خلاصه: یک پسر بچهٔ انگلیسی نروژیتبار، برای تعطیلات کریسمس به همراه مادر و پدر خود، به نروژ میرود تا مادربزرگش را ببیند. مادر و پدرش در یک حادثهٔ رانندگی کشته میشوند. مادربزرگش سرپرستی او را به عهده میگیرد. مادربزرگش برای او داستانهایی از جادوگرها تعریف میکند. پس از مدتی پسر و مادر بزرگ طبق وصیتنامهٔ پدرش به ناچار به انگلستان باز میگردند. او در انگلستان از دام یک جادوگر فرار میکند. او و مادربزرگش تصمیم میگیرند برای تعطیلات تابستان به نروژ سفر کنند. اما بیماری سینهپهلوی مادربزرگ آنها را از سفرشان به نروژ باز میدارد. آنها به ناچار عازم سفر جنوب انگلستان میشوند. اتفاقا هتلی که او و مادربزرگ در آن مستقر میشوند محل جلسهٔ سالانهٔ جادوگرها است! پسر بچه پس از ورود اتفاقی به مجمع جادو گران و دیدن یک سری اتفاقات عجیب توسط فرمول موشساز جادوگر اعظم تبدیل به یک موش میشود. سرانجام او و مادر بزرگ به کمک هم، تمام جادوگرهای انگلستان را به موش تبدیل میکنند.
《این کتاب دارای فیلم می باشد》

●من و زرافه و پلی
☆به انگلیسی:The Giraffe and the Pelly and Me
☆نویسنده: روددال
☆تصویرگر: کوئنتین بلک
☆خلاصه: بیلی یک روز خانهٔ چوبی وقدیمی عجیب و غریبی را نزدیکی منزل خود میبیند که روی شیشهٔ آن نوشته شده:قنادی.
چند روز بعد روی شیشه نوشتهٔ دیگری به چشم میخورد:فروشی.
یک روز صبح نوشتهٔ فروشیپاک شد و به جای آن نوشته شد:فروخته شد.
روز دیگری نوشتهٔ جدیدی جایگزین جملات پیشین میشود:شرکت شیشه پاک کنی بدون نردبان!
بیلی متوجه میشود که شرکت شیشه پاک کنی از یک زرافه، یک پیکان به اسم پلی و یک میمون تشکیل شده. آنها بیلی را به عنوان مدیر برنامههایشان استخدام میکنند. یک نفر از طرف دوک همپشایر مأمور دعوت کردن گروه شیشه پاک کنی میشود. دوک ثروتمندترین مرد انگلستان است. آنها به قصر دوک میروند و در کنار تمیز کردن شیشههای خانهٔ دوک، سارق جواهرات کنتس، همسر دوک میشوند. همهٔ اینها ماجراهایی به دنبال دارند…

●تشپ کال (بر عکس لاکپشت است.)
☆به انگلیسی: Esio Trot (بر عکس tortoise است)
☆نویسنده: روددال
☆تصویرگر: کوئنتین بلک
☆خلاصه: تا به حال دلتان خواسته که به چیز دیگری تبدیل شوید؟
شرط می بندم که آن چیز لاک پشت نبوده!
این داستان درباره ی مردی خجالتی است که عاشق زن مهربانی شده است. کم کم سر و کله ی لاک پشت هم در داستان پیدا می شود. اما آیا لاک پشت ها می توانند مرد را به زن برسانند؟ چه طوری؟
تامامممم
نظر ها زیاددددددااا